جزیره شاتر ( shutter island )

درخواست حذف این مطلب

جزیره شاتر ی بسیااااار جالب ، هیجان انگیز ، پیچیده و معمایی بود.

خیلی منو مجذوب خودش کرد.

بازی فوق العاده لئوناردو دی کاپریو در این بسیار چشم نواز بود.

داستان درباره جزیره ای هست که بیماران روانی و مجرمان روانی رو در اونجا نگهداری می .

دو تا مارشال یا همون افسر از میان اونجا که به یه پرونده رسیدگی کنن. پرونده فرار زنی به نام راشل سولاندو که بچه هاشو در دریاچه غرق کرده بود.

صحنه های هیجانی و راز آلود و معمایی زیاد داشت.

سکانس های پایانی تعیین کننده کل ماجرای بود. وقتی که تدی به فانوس دریایی میره تا راز اون جزیره و تشکیلاتشو بفهمه و افشا ش کنه.

اونجاست که میفهمه تمام زایده ذهن یک بیمار روانی به نام آندرو لیدیس بود که خود تدی بود. تدی باورش نمیشد تا اینکه اونجا با ع و علائمی بهش فهموند تو دو ساله اینجایی و یک بیمار روانی هستی.

اونوقت یادش اومد که زنش بچه هاشو غرق کرده بود چون یک بیمار روان پریش بود. و وقتی چنین صحنه ای رو دید بسیاااار ناراحت شد و به زنش نگاه میکرد که فکر میکرد بچه ها رو فرستاده مدرسه و داشت به تدی (آندرو لیدیس) میگفت

منو خلاص کن. انگار فهمیده بود که چه کرده.

و اونم با شلیک گلوله زنش رو میکشه و این ماجرای تلخ سرآغاز یک بحران روحی و روانی میشه برای آندرو لیدیس یا همون تدی.

تو ذهنش داستانهایی ساخته بود که ی زنش رو کشت. بچه نداره. یه زنی به نام راشل سولاندو بچه هاشو غرق کرد.

مرده ها تو ذهنش میومدن. کلا خودشو یک افسر پلیس یا همون مارشال فرض کرده بود که میخواست مسبب همه ی اینها رو بکشه و خلاص بشه.


جالب بود وقتی فهمید خودش مسبب همه چی بود.

و برای من خیلی جالب بود که تو ذهن یک بیمار روانی چی میگذره. اونها چطور به آدمها و اطرافشون نگاه میکنن. چطور میشه که یهو عصبی میشن و کار خطرناک انجام میدن و ح های عجیب غریب به خودشون میگیرن.

من چند سال پیش برای عیادت بیماری به بیمارستان رفتم که بخش روانی هم تو همون بیمارستان بود.

همش داشتم به اون بیماران فکر می . اینکه چقدر ظاهرشون عادیه. میخندن ، حرف میزنن دنیا و آرزوهاشون خیلی طبیعیه. داشتم فکر می چرا اونجا بستری ان. چرا باید دارو درمانی ن.

بعدها متوجه شدم که بیشتر افراد اونجا در اثر یک اتفاق ناراحت کننده و یک سانحه دردناک به چنین وضعی دچار شدن. شروعش با گریه و افسردگی و غمگین بودن و منزوی شدن بود و تهش دوزهای زیاد دارو آرامبخش و یا شوک الکتریکی.

یکیش یه خانمه بود چون شوهرش سرش زن گرفته بود و بهش دیگه توجه نمیکرد و مورد بی مهری قرار گرفته خیلی ناراحت شد و کم کم به این ح دچار شد.

یکیش بچه شو تو تصادف از دست داده بود.

یکیش خیلی یهویی و بدون هیچ دلیلی دیگه صحبت نمیکرد. ها مونده بودن این چشه؟!

یکیش یه دختر کم سن و سال عشایری بود که خانواده اش متوجه شدن خیلی کم حرف شده و دیگه هیچ حرفی نمیزنه. اینم ها نمیدونستن چش شده بود.

اما تعدادی هم بودن که زمینه ژنتیکی داشتن و علائمشو طی دوران خاصی نشون میدادن. به اینها میگفتن بیماران دو قطبی. که تو یه فاز شاد و آرومن و یه فازشون ناراحتی و عصبی بودن و پرخاشگریه.

نمیدونم برادرم خسرو را دیدید یا نه. شهاب حسینی نقش یک بیمار دو قطبی رو بازی کرده بود.

من متوجه شدم چنین بیمارانی وقتی با احترام باهاشون برخورد بشه. به علایقشون توجه بشه و ی اذیتشون نکنه خیلی طبیعی میتونن زندگی کنن. اما وقتی محیط زندگی این افراد دچار تنش بشه خودبخود سیر بیماریشون پیشرفت میکنه و در سالهای پیری غیرقابل کنترل میشن.


یه جمله جالب تو جزیره شاتر این بود وقتی تدی میگفت زندانیان بخش فلان. اونوقت ه سریع میگفت بیماران نه زندانیها!!!!

و معتقد بود وقتی فضای آرام بدور از تنشی براشون فراهم بشه اینها میتونن کاملا بی خطر باشن و زندگی طبیعی شونو داشته باشن. حتی بعضیهاشون استعدادهای خاصی دارن.

ولی خب تو کشوری مثل ایران به نظرم اغلب افراد تحت تنشهای بسیار زیاد اقتصادی اجتماعی فرهنگی هستن که اعصابشونو شدیدا ضعیف کرده و مردم طاقت شنیدن کوچکترین انتقاد یا حرف منفی رو ندارن و سریع واکنش نشون میدن و گاهی کار به کشتار میرسه.

من حس میکنم دیوار بیمارستان روانی رو باید دور تا دور ایران بذارن.

چون ملت همه افسرده ان و منزوی و گاهی خشن.

مثلا تو ورزشگاهها خشمشونو با های رکیک نشون میدن. یا مثلا با حمله به پیج های افراد مختلف و مورد تمس قرار دادن اونها.

یا خودکشی.

یا اعتیاد.

یا خیانت حتی.

و یا هایی که به بچه ها و حتی بزرگسالان میشه.

به نظرم اینها خشم روانی جامعه ماست. جامعه ما سلامت روانی پایینی داره.

اگر دقت کنید تو هر خانواده یه آدم عصبی و زود جوش می بینید یا یه آدم افسرده و غمگین.

کاش میشد درمان کرد این همه بیمار رو.